السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
72
تفسير الميزان ( فارسي )
مىكنيم » فرمود : « پروردگارش چنين و چنانش مىكند » تا به مبدأ اصلى اشاره كند . بعضى « 1 » از مفسرين جمله « يسلكه » را در بردارنده معناى « يدخل » دانسته و گفتهاند : « يسلكه در اينجا به معناى اين است كه او را به سوى آتش راه مىبرد ، و داخل آتش مىكند » و به همين جهت مفعول دوم گرفته ، و گر نه فعل « يسلك » به خودى خود دو مفعول نمىگيرد . و معناى آيه روشن است . بحث روايتى در مجمع البيان گفته : واحدى از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده كه گفت : رسول خدا ( ص ) براى خصوص جن قرآن نخوانده بود ، و اصلا در اين جريان جن را نديده بود ، بلكه به اتفاق طايفه اى از اصحاب خود راه افتاده بود تا به بازار عكاظ برود ، و اين در ايامى بود كه جنيان و شياطين از صعود به آسمان ممنوع شده بودند ، ديگر خبرهاى آسمان به ايشان نمىرسيد ، و شيطانها يكديگر را ديده بودند كه چه پيش آمده ؟ گفتند ديگر دست ما به خبرهاى آسمان نمىرسد ، هر كس از ما بخواهد بالا برود شهاب را به سركوبيش مىفرستند ، و بعد از بگومگوها به اين نتيجه رسيدند كه حتما در عالم حادثه اى رخ داده ، بايد مشرق و مغرب عالم را بچرخيد و علت اين را پيدا كنيد . آن روز كه رسول خدا ( ص ) به سوى بازار عكاظ روانه بود ، طايفه اى از جن براى جستجوى آن علت به سرزمين تهامه آمده بودند ، و از جلو رسول خدا ( ص ) گذر كردند ، در حالى كه آن جناب مشغول نماز صبح بود ، همين كه صوت قرآن را از آن جناب شنيدند ، ايستادند تا خوب گوش دهند ، سپس گفتند حادثه همين است ، اين است كه بين ما و اخبار آسمانى حائل شده ، بدون درنگ نزد قوم خود برگشتند و گفتند : * ( « إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِه وَلَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا أَحَداً » ) * ، خداى تعالى بعد از اين جريان به رسول گرامى خود وحى كرد كه به امتت بگو كه : چنين و چنان شده * ( « قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّه اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ » ) * . اين روايت را بخارى و مسلم هم در صحيح خود آوردهاند « 2 » .
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 372 . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 368 .